‏نمایش پست‌ها با برچسب حقایق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقایق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴/۸/۳۰

دگه چاره نیست

در سابق های نه چندان دور در مکاتب کشور ترانه های زیبایی را به دخترک های کوچک یاد میدادند تا در صنف و در خانه بخوانند و نه تنها مهر و محبت خود را به مادران شان ابراز کنند بلکه دیگران نیز با شنیدن این سرود ها بیشتر به خوشی و آرامش زنان و مادران توجه نمایند.
  یکی از آن ترانه ها چنین بود: ََ
یکدانه گُدی دارم، گُدی گک
چشمک هایش وا میشه
میخوانه آرام، آرام ،  میخنده
وقتی که مادر جان خوش باشه

     ولی حالا با ازدیاد فشار ها، تجاوز، ظلم و ستم، قتل و سنگسارِ زنان و دختران،  فکر میکنم باید تا یک مدتی طولانی ترانۀ ذیل جاگزین ترانۀ قبلی شود تا همه بدانند کسانی که دست به طرف زنان و دختران دراز میکنند، دیگر در امان نخواهند بود.
     شاید مدعیان حقوق بشر با این ترانه مخالفت نشان بدهند، ولی چه کنیم؟ دگه چاره نیست!

یکدانه دانه مرمی دارم، مرمی گک
فیر میشه از تفنگم
میروه، آرام، آرام، میخوره
ده قلبِ کسی که زن ستیزی کنه

سلـ(محـ(غیاثی)ـمود)ـطان

‏پنجشنبه‏، 2015‏/11‏/19

۱۳۹۲/۱۱/۱۲

عاریت

---------------------------------
جوان بودم که در دیار غربت پا گذاشتم.
غم در لباس عاریتی به استقبالم آمد.
خوشی هایم را بر زمین گذاشتم تا با وی مصافحه کنم.
خوشی هایم را دزدیدند.
من هم نا آشنا با دیار غربت ...
هر چه پالیدم دیگر سراغی از خوشی هایم نیافتم.
این لبخندی را که می بینید مانند لباس غم به عاریت گرفته ام
تا دیگران را فریب بدهم.
دانستم آنچه به من داده اند همه عاریتی اند.
جوانی، خوشی، زندگی، لذت و ....
ولی فقط یک چیز را برای همیش به من سپردند.
آنچه نه عاریت بلکه تا آخرین دقایق
زندگی با من خواهد بود ...
... غم ...

سلــ(محـ(غیاثی)ـمود)ـطان
‏2014‏-02‏-02

۱۳۹۲/۹/۲۷

تحلیل شعر



آن کس که بدم گفت بدی سیرت اوست
وان کـس که مرا گـفت نکـو خـود نیـکوست
حـال متــکـلـم از کـلامـش پیــداســــت
از کوزه همان برون  تراود که در اوست

« شیخ بهایی »

این شعر جناب شیخ بهایی مشکل منطقی خاص خود را دربارۀ حقیقت گویی دارد که اگر جناب شیخ صاحب با دو سه مصرع شعر دیگر این موضوع را توضیح میدادند بهتر می بود که: (در کدام حالت کسی که بد مرا گفت بد سیرت است؟) و این که (من کی هستم؟) باید واضح میشد و بهتر میبود تا بسیاری از مردم بدون توجه و تفسیر، این شعر ایشان را برای کنایه گفتن و کوبیدن دیگران مورد استفاده قرار نمیدادند ممکن است جناب شیخ صاحب در مورد شخص خود این شعر را گفته باشد و حال هر کس از آن استفاده جویی میکند.
حال میپردازیم به تحلیل آن:
اولاً بیائید سه شخص را با خوبی ها و بدی های شان مد نظر میگیریم:
الف  = خوب 
ب    = خوب
ج    = بد
یعنی الف و ب اشخاص خوب و ج شخص بد میباشند.
به فورمول ذیل توجه کنید :
الف در مورد شخص  ب و ج سخن میگوید و ج در مورد الف و ب .
الف میگوید: شخص ب شخصی خوبی است. پس میتوان گفت که شخص الف شخص ب را تعریف میکند و یا درباره اش حقیقتی  را بازگو می نماید. آنچه الف درباره ب گفت سیرت نیکوی او بود و شخص الف خود نیکوست. در بالا می بینیم که شخص ب هم واقعاً شخصی نیکوست زیرا الف درباره اش به نیکویی سخن گفت.
در عین زمان الف در مورد ج که شخص خراب است حقایق را بیان میدارد.
الف میگوید: شخص ج شخصی خوبی نیست یعنی شخص خراب است و در بالا نیز می بینیم که واقعاً ج شخص خراب است.
 پس آیا میتوان گفت که شخص الف با بیان حقیقت در مورد ج، شخص بد سیرت است؟
 چطور میتواند یک شخص در عین زمان با بیان حقایق در مورد دو شخص مثبت و منفی هم نیک سیرت شود و هم بد سیرت ...؟ یا این بد سیرتی و نیک سیرتی الف به دلخواه ج یا ب است؟ آیا میتوان خوب را خوب و بد را هم خوب گفت؟
 کسی که جواب مثبت میدهد، باید به یک داکتر روانی مراجعه نماید.
بر عکس اگر شخص الف از ج  تعریف میکند و میگوید شخص ج شخصی خوبی است... آیا الف دروغگوی نیست و آیا دروغگویی صفت نیکوست و دروغگو سیرت نیکو دارد؟
 نخیر ...
اگر الف در مورد ب دروغ میگوید و حقیقت را کتمان میکند پس میتوان گفت که الف شخص بد سیرت است. زیرا دروغ میگوید و تهمت می بندد. ما هم در بالا شاهد هستیم که ب شخص خوبی است. پس مشکل در شخص الف پنداشته میشود.
حال ببینیم که ج میگوید شخص الف، شخصی خوبی است. تا حال ما نظر به شواهد بالا دیدیم که ج شخص خوب نیست پس با تعریف و بیان این حقیقت که شخص الف شخصی خوبی است، آیا سیرت ج دفعتاً تغییر میخورد؟ زیرا الف را تعریف کرده؟ و از بد سیرت به نیک سیرت تبدیل میشود؟ چون به نفع الف صحبت کرده است؟ چه منفعتی خاصی را در پس این تعریف پیدا کرده میتوانیم؟
و اگر ج میگوید ب شخص خراب است، این درست است اگر بگوئیم ج شخص بد سیرت است زیرا دروغ میگوید و تهمت می بنندد.
حال در این شعر سیرت شخص متکلم و شخص سوم غایب را چگونه میتوان تشخیص داد که خوب و بد کدام اند؟ که از این شعر نمیتوان این نتیجۀ منطقی را برداشت کرد و یا برای حمله و کنایه بر دیگران و یا دفاع از خویش استفاده کرد.
باید در اینجا از خصوصیات متکلم و شخص سوم غایب آگاه بود تا این شعر را برایش خواند. شاعر خواسته در ذهن خواننده فرمانی را از جانب خویش تداعی کند که اگر من خوب هستم و یا بد هستم، هر کس که بدم را میگوید بد سیرت و هر کسی که خوبم را میگوید نیک سیرت است ... اینکه من در حقیقت چه هستم مهم نیست فقط متکلم مهم است تا در موردش قضاوت شود، که این به ذات خود، خودخواهی شاعر را نشان میدهد.
در مورد کوزه هم باید گفت که این سخن واضح است که آنچه در کوزه باشد همان بیرون میتراود. و اگر کوزه را به دل و افکار انسان تشبیه کنیم، باید ببینیم که ما این کوزۀ طرف مقابل یا متکلم را با اعمال و با سیرت و کردار خود از چه پر نموده ایم؟ بدی یا نیکی؟ زیرا اگر کسی در بارۀ کسی بدون دلیل سخنی بزند باید بر عقلانیت وی شک کرد. این خود خفه نمودن بیان حقیقت را نشان میدهد و حربۀ ایست برای کسانی که نمیخواهند در مورد خود یا اعمال خود و یا رهبران شان چیزی به جز تعریف و توصیف کذابی بشنوند.  آیا امکان دارد که از کوزۀ که ما در آن دوغ انداخته ایم انتظار تراوش آب جوش را داشته باشیم که باید بر منطق این سخن تفکر نمود.
حال شخص « د » را مورد نظر قرار میدهیم که هیچ ذکری از آن در بالا نکرده ایم و چیزی درباره شخصیت و سیرت اش نمیدانیم؛ حال هر آنچه درباره اش قضاوت میکنیم که خوب است یا بد است، بدون ثبوت است و دلیلی نداریم که در مورد اش صحبت نمائیم. و اگر خبری در موردش میشنویم باید آنرا بیطرفانه قضاوت کنیم ولی اگر در مورد کسی سند و ثبوت موجود باشد چگونه میتوان برخلاف آنچه که هست در موردش گفت و یا نوشت؟
از کودکی شعری را که در آخر داستانی در مجلۀ کمکیانو انیس به چاپ رسیده، بود بیاد دارم که میگفت:
هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی
زیرا هر آنچه در حق مردم روا میداری، مردم نیز آنرا در حقت روا میدارند و آنچه میکنی و کرده ایی مردم دربارۀ آن سخن میگویند.... تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها ... 

10/8/2013

۱۳۹۲/۹/۱۷

لقب یا کنایه ؟؟؟ —— تحلیل خبر

گل آقا شیرزی والی ولایت ننگرهار در شرق افغانستان اعلام کرد که از سمتش کنار رفته تا در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان خود را نامزد کند.
آقای شیرزی افزود که گرو‌ه‌های مختلف مردم از او خواسته‌اند که برای ریاست جمهوری آینده خود را نامزد کند.
او گفت همانگونه که من به "بلدوزر" موسوم شده‌ام، تلاش خواهم کرد مثل بلدوزر کار کنم.
آقای شیرزی از سال ۲۰۰۴ تا کنون والی ننگرهار بود.
پیشتر او از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ والی قندهار بود و مدتی کوتاهی هم وزیر فوائد عامه افغانستان بود.
در زمان وزارتش لقب بلدوزر را از سوی رئیس جمهور کرزی دریافت کرد.
یادداشت: خبر مکمل را میتوانید در اینجا بخوانید:
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/10/131001_k05_af2014_gulaqa_sherzai.shtml
——————————————————————————

حال میایم و لقب داده شدۀ « بلدوزر » را بدون زیر و زبر آن تحلیل میکنیم ...
بلدوزر از دو لغت و یک حرف به وجود آمده است : بلد + و + زر .
 « بلد » به معنی آشنا بودن و دانستن راه و طریق و آشنایی داشتن به کاری و چیزی ... « و » عبارت است از حرف ربط که دو لغت یا کلمه و یا جمله را به هم ارتباط میدهد. ... و « زر » که عبارت است از طلا و کنایه از دارایی و ثروت و پول و پیسه .
حال بیائید حدس بزنیم که رئیس جمهور کرزی از عطای این لقب به آقای شیرزی چه منظوری داشته است؟ حتماً با چشمک زدن همیشگی خود در گوش آقای شیرزی گفته باشد:
گل آغا بچیم خوب ده شق زر جمع کدن بلد شدی ... ده همی چند وقت همرای بلدوزر، زر جمع کده میری. مه کر هستم، نمی شنوم ولی فکر نکنی که کور هستم و نمی بینم ... برو خدا یارت.

سلطان محمود غیاثی
پنجشنبه، 2013/10/03

قهرمان کیست؟

             زمانیکه بخاطر پیروزی و قهرمانی تیم ملی فوتبال کشور در جام جنوب آسیا اشک شادی میریختم و سر از پا نمی شناختم به این فکر شدم که قهرمانان اصلی ملت و وطن ما کی ها هستند؟
             اینهایی که با توپ فوتبال به دروازۀ حریف کوبیدند و به مردم میهن همبستگی، شادی و سرور، و به میهن خود لقب قهرمانی و غرور به ارمغان آوردند و یا کسانی که با توپ و هاوان و راکت به دروازه ها و خانه های مردم کوبیدند و به مردم غم و اندوه و مرگ و به باداران خود سود به ارمغان آوردند؟
  اینهایی که جام قهرمانی، افتخار و مدال را از خارج به میهن آوردند و یا آنهایی تمام داشته ها و افتخارات ملت را به خارج برده و فروختند؟
دیدم بعضی از دوستان در مورد همبستگی مردم افغانستان نوشته اند، اما نباید فراموش کنیم که مردم افغانستان همیشه با هم متحد بوده اند، این چند تا رهبر خائین و فروخته شده و مزدور به همسایگان که همه ملت ایشان را میشناسند، مردم ما را به جان هم انداخته اند و کسانی که از این جنایات شان سود میبرند، برای این وطن فروشان لقب قهرمانی داده اند ...
  قضاوت به دست شماست !!! قهرمانان اصیل میهن خود را بشناسید !!! و کسانی را که برای بیگانگان قهرمانی کرده اند از تاریخ پر بار میهن دور بریزید !!!

سلطان محمود غیاثی
پنجشنبه، 2013/09/12

مارشال کیست و چیست؟

   یکی از بلندترین رتبه های نظامیست که برای افسران مسلکی و تحصیلکرده در رشته های مختلف نظامی از طرف یک کشور داده میشود که امتیازات خاص و معاش دایمی و غیره را دارا میباشد. مگر مارشال در لغتنامۀ سیاسی-جهادی کشور ما کلمه ایست ترکیبی از مار که خزندۀ ایست خطرناک و زهری و شال که نوعی پارچه ایست بافته شده از تار های مختلف ساده و رنگه ، دراز و کم عرض که دور کمر، سر یا گردن می پیچند. یعنی ماری که بر سر شانه اش شال چهارخانه داشته باشد.
   طوریکه گفته آمدیم غیر از پیچیدن به دور کمر، سر یا گردن، شال موارد استفادۀ خاصی نیز دارد که در کشور ما از آن به مثابۀ شناخت گروۀ جنگی خاصی استفاده میشود. مردم با کسانی که از این نوع شال ها یا دستمال های سر شانه ای استفاده میکنند با احتیاط بر خورد میکنند زیرا اینها نه از روی منطق بلکه از روی احساسات و منافع شخصی خود و گروه خود با مردم پیش آمد میکنند. شهر کابل توسط همین شالداران بی مسئولیت ویران گردید. مار های بزرگی در عقب این شال ها پنهان شده بودند و پنهان هستند که هر چند از گاهی مردم مظلوم و بیچارۀ ما را به طُرق مختلف نیش میزنند و به اصطلاح آب را گل آلود نموده ماهی میگیرند. این مار های بزرگ ، مار های کوچک و بسیاری را با ایدیالوژی جنگی خویش تربیه و تجهیز نموده اند و به آن رنگ ملیتی ، منطقوی و مشروعیت مذهبی داده اند. اما یکتعداد از این مار های کوچک اصلاً نمیدانند که به کدام راه میخزند و کی را نیش میزنند . بعضی شان فریب خورده اند و بعضی دیگر شان هم استفاده جو هستند و صرف برای مقاصد شخصی خویش دست به جنایات نا بخشودنی میزنند و از قدرت و قوت مار و ستر و اخفای شال استفاده میکنند.
   متأسفانه یکعده از مردم ما نیز یا بطور نا آگاهانه و یا هم از ترس به تملق گویی و چاپلوسی این مار های گزنده میپردازند. بخصوص جوانانیکه نه از تاریخ ، کارنامه ها، وطن فروشی و خیانت و جنایات ایشان خبر دارند و حتی در  زمانی که وطن ما را به ویرانه تبدیل کردند و بیش از شصت و پنج هزار شهروند بیگناۀ کابل، اعم از اطفال، زنان، پیرمردان و .... را به قتل رساندند و اموال و دارایی عامه را تاراج کردند و به مارکیت های کشور های بادران خویش به فروش رساندند، هنوز تولد نشده بودند. این جنایتکاران میلیون ها انسان این سرزمین را به ملک های بیگانه آواره ساختند و هنوز هم باید احسانمند شان باشیم که این لطف عظیم را تحت نام جهاد در حق ما نمودند و باید هر روز از معادن کشور برای این مفت خواران جزیه بدهیم و چوکی های پارلمان و وزارت خانه ها را به اختیار شان قرار بدهیم تا به طور قانونی بتوانند سرمایه ملی کشور را حیف و میل نمایند و طوریکه یکی از این مار های شالدار اظهار داشته است اگر برایشان چوکی داده نشود دوباره به کوه خواهند خزید و مردم بسیاری را نیش خواهند زد.
باید گفت که در این اواخر وطن ما به مارگیر های مسلکی و وطنپرست ضرورت دارد و ما مردم بیچاره منتظر یک مارگیر شجاع و دلیر هستیم که شر این مار های گزنده و خزنده و نشسته بر گنج های ملت را از سر ما کم کنند.

سلطان محمود غیاثی
سه شنبه، 2013/06/18

۱۳۹۲/۹/۱۶

رتبه های نظامی بعد از هشت ثور

چپ از نظامیان سابقه دار و تحصیلکرده و وطنپرست سابق، یکتعداد جنرالان و مارشال های در این اواخر پیدا شده اند که اصلاً نه قواره شان به این رتبه ها میخواند و نه علم و دانش شان. از لیاقت خو هیچ حرف نمیزنیم. البته باید گفت که این رتبه های باد آورده از خس دزدی، بی مسلکی و چور کردن ، قتل و آدمکشی  شروع شد و  تا مارشالی ختم شد و ارتقأ به این رتبه ها هنوز هم ادامه دارد آنهم بدون خواندن حربی ښونځی و حربی پوهنتون. بسیاری این اشخاص فقط با داشتن تصدیق شفاهی از دانشگاۀ سر کوه و یا خواندن کورس های دهشت افگنی کوتاه مدت در کمپ های نظامی پاکستان و ایران، بدون در نظرداشت قوانین نظامی و سال های ترفیع و خدمت به وطن، به طور اتوماتیک به این رتبه ها مفته خر میگردند که نه بازخواست است و نه پرسان و نه جویان. اگر سوال هم کنید که کی شما را جنرال و مارشال ساخته یا به کدام کارنامه تان این رتبه را به دست آوردید؟ میگویند : ” ما جهاد کردیم دست هایتان خلاص “ . اگر به اسناد تقرری شان توجه کنید در مقابل مسلک نظامی که بطور مثال باید نوشته باشد: پیاده، توپچی، هوایی و غیره نوشته است : جهادی. اگر از پائین رتبه ها شروع کنیم گپ به درازا میکشید ولی اینجا فقط اکتفا میکنم به رتبه های مارشالی و جنرالی ... باقی اش را خودتان زحمت بکشین و حدس بزنین ... چون اینها لیاقت داشتن رتبه های اصلی نظامی مثل دگرمن و دگروال و برید جنرال، تورن جنرال، دگرجنرال و ستر جنرال را ندارند باید در مورد رتبه ها و القابی مثل برید و تورن، دگر و ستر، تجدید نظر صورت بگیرد و این القابی که در خور شان است، برایشان داده شود:

دزد کوهی >>>>> کوهی جنرال >>>>> کوهی مارشال

خدای پژات جنرال

خیراتی جنرال

تصادفی جنرال

مصلحتی جنرال

مفتکی جنرال

پودری جنرال

کوکناری جنرال

انتحاری جنرال

چرسی جنرال

مُلایی جنرال

تروری جنرال

خیانتی جنرال

صحرایی جنرال

زورکی جنرال

واسطه ایی جنرال

خریدگی جنرال

سوته ایی جنرال

کلینر جنرال

کراکری جنرال

وارداتی جنرال

صادراتی جنرال

بیخبر جنرال

پوسته ایی جنرال

راه گیر جنرال

حق گیر جنرال

فسادی جنرال

شریک دزد جنرال

سمارق جنرال

ساختگی جنرال

وغیره جنرال



سلطان محمود غیاثی

دوشنبه، 2013/05/13


۱۳۹۱/۸/۲

مه خو نفامیدم ولا ...




     او روز ها پیش خود چرت میزدم که اگه مردم افغانستان پَر میکشیدن و یا بال میداشتن چه گپها میشد؟
      یکی خو افغانستان خالی از مردم میشد و همۀ مردم ما به کشور های اروپایی و غربی میرفتند و حتی کس های که اروپایی ها و غربی هاره کافر و بی حجاب و بد و بیراه میگن به کشور های دلخواۀ خود پرواز میکردند. همو متعصب هفت آتشه هم آتش خوده همرای پف گُل میکد و برو که نمیری ... و اگه میگین نی بیائین که بیطرفانه قضاوت کنیم که هنوز مردم افغانستان بال ندارند که از کدام راه ها نیست که به خارج از وطن نمیرن. باز اگر ده بحر غرق نشدن و ده صحرا جل نزدیشان و یا ده جنگل شکار کدام شیر بدخوی نشدن و لنگ و لاش به کدام کشوری رسیدند، کدام دروغی نیست که برای قبولی خود نمیگن (گپ بین خود ما باشه) . وقتیکه قبول هم شدند و کار هایشان جور شد، کشور قبول کننده اینها ره در کورس لسان یا زبان شامل میکنه و برای شان از طرف دولت تنخواه میته ... تا که زبانه یاد بگیرند و مثل دگه اتباع کشور به کار و غریبی شروع کنن تا بار دوش دولت نباشن و دولت بتانه بعد از اینها غم دگه مردم های تازه وارد و یا مستحقه بخوره. ولی چپ از بزرگ سالها و مریض ها ، بعضی مردم های ما خوده ایقه کور مغز نشان میتن که پانزده سال کورس لسانه خوانده میرن ولی هنوز هم یاد نگرفتند، مچم که ایی چه رقم لسان است؟ ... بیادرا ایی هم از خود دلیل داره ... خو اگه ایی آدم های مفت خور لسانه یاد گرفتن، باید کار کنن و معاش دولتی قطع میشه ... یا شاید از این گفته پیروی میکنن که : جَوَی از مردی کم کن و سالها فارغ بال باش ...  یا اگر اینها مصروف کار شون، باز آشک خوردن خانه گل آغایم کی بره ؟ یگان کار سیاه و سفید و رنگه ره کی کنه ؟ و یا یگان تجارت و لپ و جپه کی پیش ببره؟ یگان پارتی آخر هفته و بیر خوردن چطور میشه؟ شراب خو حرام اس ... ملامت نیستن بیچارا ... جالب ایست که همی کس های که میگن ما لسانه یاد نگرفتیم وقتی همرایشان گپ بزنین، ده هر جمله هفت تا لفظ خارجی ره که مه واری آدم های بیسواد معنایشه نمیفامه ، استعمال میکنن که فکر میکنی نام خدا همرای کدام انگریزی که نو زبان دری ره یاد گرفته باشه صحبت میکنی . یگان لغت ها ره خو ده فرهنگ هم نمیافی ... بخاطریکه ایی آغا بیادر از معدۀ خود فیرش کده ...  یا بسیاریش تق منکر میشن که مه خو فارسی یادم رفته ولا، نی نوشته کده میتانم نی خوانده میتانم . ... او ظالم تو خارج رفتی که چیزی یاد بگیری یا بیسواد شوی ؟ ... ده غضب شوی ... همی زبان خوده خو فراموش نکو. یگان تایش خو از همو افغانستان هم مزیش نبود ، ده تختۀ سیاه که نوشته میکدی عزت او ره غِرت میخواند ولی حالی در خارج خوده کم از استاد و جنرال معرفی هم نمیکنه  ... باز گپ که ده دگه جای ها باشه از چیز های دفاع میکنه که نه فرهنگ ما بوده و نه اس و اگر تو معلم بودی چطور خبر نداری ؟ ... یا از قصد یا ایی که سرت تیم میته که مه ده خارج زندگی کدیم و محیط تاثیر میکنه.  مگم وقتی که برای تفریح یا ملاقات خویش و قوم ده وطن میاین ... بوتل خالی آب معدنی یا دگه کثافات خوده از شیشه موتر ده سر سرک میندازه ... چرا ؟ آیا همی کاره در کشور دومت هم میکنی ؟ مگم پولیس او کشور نعل کنیت ... چرا تاثیرات مثبت محیط، ده وطن اصلی و جنگ زدیت یادت نمیایه ؟ بادار ؟ یا وجدانته همرایت ده افغانستان نمیاری ؟ چطور ؟ خو بهر صورت ... بعضی کس های ما که ده یگان کشور ها قبول شدن ، وقتی ده فیس بوک و یا ده یگان جای دگه که حاضر میشن، دگه یادشان میره که ده کجا زندگی میکنن و از خیرات سر کدام کافر و بی دین نان میخورن ... هر چه که ده دهانشان میایه به ضد همی مردم های که وطن خوده ، نان خوده ، آب و هوای خوده همرایشان تقسیم کدن، میگن ، مردهایشانه همجنس باز و زن هایشانه بیراه معرفی میکنن و هر چه راست و دروغی ره که از دگه هم زول های خود شنیدن میگن و از خود تعریف میکنن حتی لحاظ فیصدی زیاد مردم خوب آن کشور را هم نمیکنند ...
ده افغانستان که میباشه اونجه ره بد میگه و ده او کشور پیش خارجی ها افغانستان و مردمشه بد میگه. همرای مسلمان الله و اکبر میگه و همرای کمونیست هورا و همرای جهادی ، جهادی است و همرای طالب ، طالب ... هیچ نمیفامی که جناب عالی ده کدام راه روان اس؟ ایطور گپ های مذهبی هم میزنه که فکر میکنی، ایی بیادر اگر در زمان صدر اسلام زندگی میکد حتماً یک کارۀ خو میشد و میشد ولی وقتی قاعدۀ بغدادی ره ده دستش بتی که بگیر از روی بخوان ، میگه مه عینک هایم یادم رفته، نزدیک بینم خراب است. مگر ده لب بحر که میره هم دوربینش کار میکنه و هم نزدیک بینش و هم مابین بینش و یگان دفعه چپه دوربین هم میندازه... و شب های آخر هفته، پولیس همو کشور بیچاره که ایی بی وجدان و نمک حرامه منحیث پناهنده قبول کده و زن و اولادشه نان میته ، همی آدمه به وضعیت بسیار خراب ، که ده افغانستان به ایی وضعیت ... ده تالاق ... میگن ، نشه از دسکو به شفاخانه میبریش و بعد از شستشوی معدۀ سبیل ماندیش و خرچ و مصرف بسیار به خانه میرسانیش ... باز دگه صبایش که کمی نشیش میپره، در مورد فضیلت ماه مبارک رمضان یک مقاله ره از یک ویب سایت کاپی میکنه و ده صفحه فیس بوک خود یا دگه جای نشر میکنه که میگی اینه ولا آدم جنتی! هیچ که نشه چوکیدار جنت خو میشه و میشه و نام نویسنده ره هم نوشته نمیکنه که یگان تا مه واری بیخبر فکر کنن خودش نوشته کده ... یا یگان عکس ها ره میسازه و سوال های عجیب و غریبه از مردم میکنه که خودش اصلاً هیچ به او گپ ها عقیده نداره ... یا معنایشه نمیفامه که چیس ...
   دگه خوب اس که ما مردم بال نداریم اگه نی وضعیت تمام دنیا مثل وطن خود ما واری بر هم میخوره ... چرا که وقتی ما مردم به وطن خود دلسوز نیستیم ، ده غم دگه کشور ها چه خات بودیم ... وقتی احترام مادر وطن خوده نداریم به کشوری که ماره پناه داده چه احترام خات کدیم ؟ ... وقتی به هموطن و همسایۀ خود رحم نداریم دگاره خو بان ... هر کدام ما چندین شخصیت ره برای خود جور کدیم، ده خانه یک قسم ، ده دفتر دگه قسم ، ده سرک دگه قسم ... هیچ یکرنگی ما معلوم نیست ... مه خو نفامیدم ولا که کدام سو روان هستیم،... اگر شما فامیدین باز به مه هم احوال بتین ... باز سوال هم میکنیم که چرا وطن جور نمیشه ؟ ... مه خو نفامیدم ولا ...

سلطان محمود غیاثی
دوشنبه، 2012/07/23
هندوستان