‏نمایش پست‌ها با برچسب اشعار انتقادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اشعار انتقادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳/۶/۲۵

برو خوب شد

سرت را خشک کل کردند، برو خوب شد
چه خوبش جل و بل کردند، برو خوب شد
همان مویی که در آسیا سفید کردی
تراش در دان نل* کردند، برو خوب شد
نماندندت به گپ گفتن، تمامِ شان
به گفتِ آن دَغل کردند، برو خوب شد
همان یک چالک شان را فِلِنگ کردی
فِلِنگت را دبل کردند، برو خوب شد
نه خورد و نی بزرگِ خویش می شناسند
چه بد عکس العمل کردند، برو خوب شد
همان ریش سفید رهبر خویش را
درو مثلِ کبَل کردند، برو خوب شد
عجب اینست که لت و کوب نکردندت
لحاظ حدِ اقل کردند، برو خوب شد
چه عالی بد دعا کردی یکایک را
که خود جلبِ اجل کردند، برو خوب شد
گرفتند شیره ات را و رها کردند
چو زنبور عسل کردند، برو خوب شد
نمودی استخاره ، واقعیت گفتی
ترا ضرب المثل کردند، برو خوب شد
نمایش داده فرهنگ را کسانی که
جهاد اندر جَبَل* کردند، برو خوب شد
شکر کن که به خاموشی خلاص گشتی
نه سنگسار با جَغَل کردند، برو خوب شد
کُچُک های نظاری با غریو خویش
سر میراث جدل کردند، برو خوب شد
همه با فیر و کشت و خون و اوباشی
چه تجلیل از اتل* کردند، برو خوب شد
خودت پیر گشته یی، ناجور و آنها هم
همه گپ ها ره حل کردند، برو خوب شد
دیگر از تو برای شان مفادی نیست
که رهبر را بَدل کردند، برو خوب شد
به پیش خلق و خالق پانزده تنظیم را
خجالت از ازل کردند، برو خوب شد
چه رسوا گشته پیر و مرشد و رهبر
که تا شوقِ غزل* کردند، برو خوب شد
به ناحق نام تان اشرار نمی گوئیم
همه را مستدل کردند، برو خوب شد
شنیدند تا : رئیس جمهور شود »محمود« !!!
همه بر تن چُغَل* کردند، برو خوب شد
گلاب پیشروی تان !، خائن و آشوبگر
ز ترس تنبان چتل کردند، برو خوب شد

سلـ(محـ(غیاثی)ـمود)ـطان
‏سه شنبه‏، 2014‏/09‏/16

واژه نامه :
1) ایستگاۀ دهان نل در نزدیکی باغ بالا
2) جَبَل = کوه .
3) اَتَل = قهرمان ( پشتو) .
4) غزل = عشق بازی
5) چُغَل = جوشن ، جامۀ جنگ .

۱۳۹۳/۶/۱۸

تنبیۀ بی ادب

کسی از راه عبور میکرد که ریختند
چه آبی داغی و دید سبز چای است
فغان و ناله اش برخاست یکدم
کسی پرسید: چرا این هوی و های است؟
بگفت: کس چایِ داغی ریخت بر من
که سوزش دارد و جان فرسای است
ز بالا چای کی انداخت به پائین؟
که دور از جان خر ها، چهار پای است
یکی، مردم میسوزند از این کار
دیگر این کوچه را بین لوش ولای است
صدای گفت ز بالا خانه که: اوی !!!
من انداختم، پدر جانم بای است !
صدایش کرد: بیا پائین و گفتش:
مشو مغرور، شنو: این خوب رای است
سیلی ایی زد به رویش سخت و میگفت:
همین سیلی به رویت جوابِ چای است

سلـ(محـ(غیاثی)ـمود)ـطان
‏چهار شنبه‏، 2014‏/09‏/10

۱۳۹۳/۶/۱۴

آخر چه خات شد؟

هر کس به فکر این است در ماۀ نو خدایا
این میهن ما را چه کسی رهبری کند؟
دارد امیدی، کودک و برنای این وطن
یک خادم وطن، نه که دزدی سری کند
اولاد خودش مشغول تعلیم و زنده گی
تا کی سر اولاد غریب عسکری کند؟
با انفجار ساختگی بر کاروان خویش
چند تا جوانی کشته و یا بستری کند
سیاستمداری گشته خیله خند به ملک ما
گویند که ساده است به خدا ! مستری کند
خسربره و باجه و خوار زادۀ جناب
 در کوچه و بازار وطن پوک گری کند
یا فحش و دشنام بدهد این و هم اخطار
آنهم به سرش خنده گک عرعری کند
نی امر خدا و نه کتاب کاری ز پیش برد
دیدیم که چه ها معجزۀ - جان کری - کند
»محمود« شنیده ئی ز بزرگان و دیده ئی
»هرکس برای مطلب خود دلبری کند«

‏جمعه‏، 2014‏/09‏/05
سلـــ(محــ(غیاثی)ــمود)ــطان

شعر عجیب

عجب یک شعر گفتم بی سر و پای
که عین خندید سرم شاگرد نانوای
عجب شعری سرودم کنده کنده
که هر کس خواند لوت میزد ز خنده
عجب یک شعر گفتم در شب تار
که تا وقت سحر بودند سرم قار
عجب یک شعر گفتم بی تکلف
ملا صاحب خواند میکرد بر سرم چُف
عجب یک شعر گفتم بعد چند سال
اگر غمگین خواند، گردید خوشحال
عجب یک شعر گفتم وقتی افسر
شنید، خندید به همرای دو عسکر
عجب یک شعر گفتم پاره پاره
به جز ویلدینگ ندارد هیچ چاره
عجب یک شعر گفتم بی اشاره
که هر کس خواند میگفت کشتی ما ره
عجب یک شعر گفتم خوب و کامل
یکی خواند و وضویش گشت باطل
عجب یک شعر گفتم تازه تازه
که گلکار خواند افتاد از خوازه
عجب یک شعر گفتم تک و پتره
یکی خواند خنده کرد و گفت کتره
عجب شعری سرودم یار جانی
با آن که قیمتیست مفت و مجانی
عجب یک شعر گفتم مثل بوره
که هر کس خواند گفت کی میشه پوره؟
عجب یک شعر گفتم بی قواره
که خندید بر سرش پیاده و سواره
عجب شعری سرودم کس نتانه
مثالش شعر سراید یا ترانه
عجب شعری ثقیلی که گرنگ بود
کمی بی وزن و یا هم مثل سنگ بود
یکی گفتا: که آن شعرت کدام است؟
بگفتم: آنچه خواندی این، همان است

س.م.غ
جولای 2014

رهبر و نوکر

دشمنت ای هموطن ساکن درون خانه است
مار افعی با تو بنشسته در این آشیانه است
تا به اکنون فرق دشمن را ز دوست ننموده ایم
مردمان گویند که این ملت مگر دیوانه است؟
بیگمان همسایه ها دعوای مالکیت کنند
دزد بیرون تا شریک  پور صاحبخانه است
تا بخندد سوی دشمن رهبر ملت چنین
خانه ماتمخانه و هم این وطن غمخاانه است
هر کی بر چوکی قدرت تکیه زد، خانه بساخت
زین سبب هر کنج میهن بیش و کم ویرانه است
زاهد شهر را نگر بی جوره در مکاره گیست
نیم روز در مسجد و شب ساکن میخانه است
هر قومندان زاده هر کاری که میخواهد، کند
چون پدر جانش به نزد پارلمان نازدانه است
هیچ وزیری درغم نان یتیم و بیوه نیست
نان چاشت بعضی ایشان ضیافت شاهانه است
روزی دیدم پیر مردی خسته از جنگ و ستیز
گفتمش زین رهبران کدام یکی یکدانه است؟
با دو چشم اشکبارش گفت که : ای »محمود« شنو
رهبر هر پانزده تنظیم نوکر بیگانه است

س.م.غ
يکشنبه، 2014/07/13

انتخابات ؟؟؟ یا انتصابات ؟؟؟



هموطن گر چه انتخابات شد
باز چند میلیونی خرابات شد
جیب یک مشتِ تقلب پیشه
پر ز مال و پر از برکات شد
آنکه کاندیدِ مستعد بود، زود
مثل شطرنج کیش و یا مات شد
وعدۀ بی شمار خائینین
پاره یا در جیبک شان قات شد
حیف مردم که منتظر بودند
سرشان برف و یا که برسات شد
باز از بین چند بی مسلک
هر کسی صاحب مقامات شد
رای از شما و انتخاب از ماست
آمریکا گفت و انتصابات شد
طفل میهن ببین یتیم شد و یا
کشته از صد هزاران آفات شد
یکی شَکر گرفت ز پر خوری
نان صد بیوه زن، کثافات شد
خانۀ مردمان را سیل ببُرد
باعث فقر چند ولایات شد
پول کمک به بدخشان نرسید
چه عجب چور آن حسابات شد
گردنش قابل زدن باشد
هر کی محکوم به این جنایات شد
حکومتی که ملا داشت وزیر
صاحب این همه کمالات شد
حرف بیهوده نگوید »محمود«
آزمودیم و کنون اثبات شد

سلـ(محـ(غیاثی)ـمود)ـطان
4 جولای 2014

۱۳۹۳/۳/۱۱

درد دل یک رئیس جمهور

گفت اوباما: عجب آبروی ما غلتیده است
حامد کرزی پوز ما به خاک مالیده است
ما به بگرام آمدیم، پیش ما حاضر نشد
تخم جنگ در بین ما و خویشتن پاشیده است
یک دو ماۀ دیگر هم باشد به ارگ مهمان ما
بی از آن هم کار ها از پیش او شاریده است
هر کی را ساختیم نمک خور، وقتی مالامال گشت
رو گشتانده ز ما و در نمک شاشیده است
هر چه پول دادیم، خوردند و نه یک عارق زدند
اِشکم هر رهبر تنظیم عجب پندیده است
دوش میخندید و میگفت رهبر مفتخورکی
پیسۀ چهل کشور کافر چه خوب فاریده است
این سخن باشد میان ما و تو ای ساده دل
قرعۀ نیستی به نام هر کدام لگیده است
اشتباه کردیم و پند نگرفته ایم از انگلیس
هر کتاب خوانی به تاریخ دیده یا بشنیده است
هر کی آمد بهر اشغال هیچ هم خیری ندید
حالی کم کم چهل کشور زیاد و کم فهمیده است
پاره گشته چیز شان افغانستان اشغال نشد
بی شک حالی کاف و واو و نون ما خاریده است
گفت «محمود»: بعد کرزی کی رئیس جمهور شود؟
گفت: آن خوش خدمتی که نوبت اش رسیده است

سلـ(محـ(غیاثی)ـمود)ـطان
‏يکشنبه‏، 2014‏/06‏/01